محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

170

اكسير اعظم ( فارسى )

و بالايش گلقند شكرى چهار توله در گلاب پاو آثار و عرق باديان نيم پاو بجوشانند كه به نيمه آيد صاف نموده نيم‌گرم بنوشانند و غذا نخودآب چوزهء مرغ و يا شورباى بچهء مرغ كم روغن با نان تنك دهند تا يك هفته در قوانين العلاج مرقوم است كه تلطيف غذا در اوائل لازم بود چون بنوماش و برنج و ماش مقشر و شورباى چوجهء مرغ بعد نضج واجب باشد براى حفظ قوت و يا گوشت مرغ كلان بعد چهارهم و نخوداب به گوشت كبوتربچه بعد بيست و يكم و بجاى آب در ابتدا بر ماء العسل اكتفا ورزند و بعد يك هفته بمقيئات بلغم قبل از نوبت قى كنند بكرات و مرات و قيد يك هفته جهت آن است كه معده رنجانيده مىشود و درم پيدا مىنمايد و روز نهم ملاحظه نمايند كه بلغم از كدام قسم است پس مناسب آن ادويه به كار برند چنانچه در بلغم زجاجى ادويهء قويه و گرم ملطف‌تر باشد مثل شكاعى و باداورد و افسنتين و غافث و جعده و قنطوريون دقيق و برنجاسف و مانند اينها و در ديگر اصناف خفيف از اينها بدهند و اغذيهء منضجهء گرم در اينجا بسيار دهند و بعد انقضاى دوره غذا دهند و جهت تقويت معده اين ضماد كنند لادن سمك المسك مصطكى افسنتين سعد گل سرخ هر واحد يك توله به آب برگ ريحان و پودينهء سبز و تا پانزده روز بر اين تدبير باشد و ليكن جهت حصول نضج اين مطبوخ دهند اصل السوس مقشر انيسون پرسياوشان هر يك پنج ماشه بادرنجبويه شاهتره هر يك هفت ماشه مويز منقى يك و نيم توله انجير زرد سه عدد گاو زبان پنج ماشه خميرهء بنفشه گلقند عسلى هر يك سه توله و يا مطبوخى دهند كه در قول ابن الياس گذشت و روز شانزدهم وقت شب معجون مسهل علوى خان سه ماشه با معجون كه مذكور گردد خورانند و صبح در مطبوخ مذكور برگ سنا يك توله تا دو توله پوست هليلهء زرد و هليلهء سياه هر واحد يك توله ريوند خطائى تربد سفيد هر يك هفت ماشه شام نان تريد بشوربا و يا شله بخورانند و روز هفدهم تبريد دهند بدين صفت قرص افسنتين سه ماشه در جوارش مصطكى مركب علوى خان نه ماشه آميخته بليسانند و اصل السوس مقشر گاو زبان هر يك پنج ماشه انيسون چهارماشه باديان بادرنجبويه هر يك هفت ماشه در عرق مكوه و گلاب و عرق شاهتره هر يك شش توله جوشانيده و ماليده صاف نموده نموده شربت بزورى اصولى علوى خان سه توله تودريين يا حرف هفت ماشه اضافه كرده بنوشانند و غذا به دستور و همينطور سه چهار مسهل داده بعد قرص غافث سه ماشه در شربت افسنتين يك توله آميخته با مطبوخ كه در آن اصول ثلاثه است و در قول شيخ گذشت عوض افسنتين مصطكى سه درم و گلقند ده درم داخل كرده دهند . صفت معجون مسهل تربد سفيد برگ سنا حب النيل بدر هر يك سه درم گلقند غاريقون هر يك دو درم سقمونياى مشوى يك توله مغز تمر هندى چهار توله در سه چند عسلى و قند قوام ساخته بياميزند شربتى از يك درم تا دو درم و دواء التربد هر شب يك مثقال دادن در اين باب بسيار نافع است و بعد از حصول نضج بايد كه باز تكرار تنقيه نمايند به دستور سابق . و اگر از اين تدبير هم مفارقت نكند پس بنگرند اگر قاروره رنگين و غليظ باشد فصد باسليق و اسيلم بگشايند و خون به قدر قوت بيمار بگيرند جهت اخراج بلغم غليظ و مواد متعفنه عاجل النفع است . و اگر از اين تدبير نيز باقى ماند مروق دواء المبارك با بشربت بزورى دهند . و هرگاه مرض طول كند قرص گل رازى دهند و نسخه آن همان است كه در قول ايلاقى بعد قرص گل به نسخه ابن زكريا بنوع ديگر مسطور شده و آنجا كه بعد چهار پنج ماه يا كم و زياده تهبج و آماس در پشت چشم و پاى پديد آيد بايد كه در قرص گل با ايارج فيقرا كه در قول مذكور بحواله قول شيخ گذشته بدهند و تدبير سوء القنيه رجوع نمايند و ليكن بفاصلهء يك روز تا سه هفته وقت شب دواى رازى دهند اجزاى آن همان مسهلى است كه در قول ايلاقى گذشت با نبات مساوى آميخته شب بدهند و صبح شربت دينار كبير چهار توله در عرق عنب الثعلب و بادرنجبويه هر يك هفت توله دهند در روز ديگر دواء الكركم كبير نه ماشه شربت افسنتين و سكنجبين فوهى هر يك دو توله در عرق مكوه پاو آثار حل كرده بدهند و بخور برگ نيب و باديان جهت عرق آوردن و رفع اين تب معمول است و بخور عاقرقرحا همين اثر دارد . و انطاكى گوشت قنفذ سه ماشه در شربت افسنتين يك توله ليسيدن در رفع اين تب از مجربات خود ترقيم فرموده و همچنين بخور لثه حيض زنى كه اول بار او را حيض آمده باشد و در عشره كامله در حماى بلغمى دائره مرقوم است كه بعد از گذشتن چهار ماه يك فنجانه كشكاب با نيم مثقال فلفل سياه سه ساعت قبل از نوبت دادن در سه روز رفع اين تب مىكند به جهت كثرت ادرار و دفع تعفن . و بقراط در فصول نوشته كه آب گرم قبل از نوبت بر سر بيمار انكباب كردن از مجربات نيست و قاضى ثناء الله صاحب مرحوم در معالجات ثنائى ملمى فرموده‌اند كه در تب بلغمى دائره و لازمه تا چهل روز متواتر گلقند عسلى و سكنجبين ساده مساوى دادن بهتر از اين چيزى ديگر نيست علاج حماى لثقه علاجش به علاج حماى مواظبه نمايند مگر اقدام بر تسخين بملطفات در اينجا به احتياط و تدريج نمايند زيرا كه مادهء اين تب در عروق محصور است از اين جهت به سرعت